السيد الطباطبائي

265

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

يكى مى شوند . ليكن هيچ اهل علمى بدين گونه سخن نمى گويد تا چه رسد به مرحوم مجلسى . و اين كه مى فرمايد : وجه سوم از اصلش فاسد است ، بايد گفت : هيچ فسادى در آن نيست . به چه دليل شرح يك « حقيقة شرعيه » الغاز و تعميه است ؟ پيش از اسلام لفظ « صلوة » براى خودش يك معنى لغوى و عرفى داشت - حقيقة لغويّه ، و حقيقة عرفيه - اسلام آمد آن را به يك عمل مخصوص كه نماز مى ناميم به كاربرد ( حقيقة شرعيه ) . اكنون اگر كسى به حضور پيامبر ( ص ) يا امام ( ع ) برود و بگويد : صلوة يعنى چه ؟ و پيامبر ( ص ) نماز را به او شرح دهد ، چه اشكالى دارد ؟ به طورى كه بارها و بارها چنين نيز شده است . خود علامه طباطبائى در مبحث شماره 2 فرمود : راوى ها و مخاطبان ائمّه ( ع ) از نظر فهم و استعداد مختلف بودند و ائمّه ( ع ) نيز مطابق فهم آنان سخن گفته اند . در حديث مورد بحث ، مخاطب امام ( ع ) داود بن قاسم ابو هاشم جعفرى از شخصيت هاى برجسته و داراى منزلت در پيش ائمّه ( ع ) ، شريف القدر و « ثقه » است « 1 » . مجلسى ( ره ) مى گويد : ممكن است در آن تخاطب و جلسه قراين حاليه اى وجود داشته و نشان مى داده كه پرسش ابو هاشم دربار ادبيات قرآن و اهل بيت ( ع ) بوده ، لذا امام ( ع ) نيز همان معنى را بيان كرده و آيه را نيز بر آن شاهد آورده است . اين كه مرحوم طباطبائى مى فرمايد چنين « حقيقة شرعيه اى بدون بيان است » ، با توجه به شخصيت ويژه ابو هاشم و قراين محتمل ، نيازى به بيان نبوده است . يعنى يك معناى خاص را براى فردى خاص ، معنى كرده است و حضرات صدرويان ده ها حديث را اين گونه معنى مى كنند .

--> ( 1 ) - رجوع كنيد : « جامع الروّات » . و نيز معجم رجال خوئى ( ره ) ذيل همين عنوان .